خاطرات روزانه
سلام گل قشنگم
دیشب برای اولین بار به تنهایی 8 قدم برداشتی
من که خودم از ذوق اشک تو چشمهام حلقه زده بود خاله هدی و مامانی و بابای و خاله هانی خیلی ذوق کردن ولی بابا محمد رضا سر کار بود تا شما رو ببینه
از همه بیشتر خودت عزیزم دلم خوشحال بودی دوستت دارم خیلی زیاد
خدایا در تمام مسیر زندگی پسر عزیز تر از جانم را حفظ و در پناه خودت نگه دار تا پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند الهی آمین
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطرات روزانه
